محمد غفورى
18
نقش شيعه در تاريخ نگارى اسلامى ( فارسى )
به تناسب موضوع ، مفاهيم اصلى و كاربردى اين نوشته ، اصطلاحات شيعه ، تشيع ، رفض ، رافضه و اماميه است كه از صدر اسلام در منابع اسلامى متداول بوده و هم با مدح و تمجيد و هم با طعن و ذم همراه شده است . اين اصطلاحات در ساماندهى و نتيجهگيرى از اين نوشتار نقش بنيادى دارند ؛ ازاينرو بايد برداشت دانشمندان مسلمان از اين واژهها روشن شود . شيعه واژه شيعه مفرد ، و جمع آن شِيع و اشياع است . شيعه كه در لغت به معناى دوست داشتن ، پيروى كردن و اطاعت بردن است ، هم به يك فرد ، هم به گروه و هم به مرد و هم به زن اطلاق مىشود . « 1 » ازاينرو شيعه فرد ، يعنى پيروان و ياران او « 2 » كه بر اثر محبت وعلاقه [ چه مادى و چه معنوى ] ، به او متمايل شدهاند . « 3 » همچنين گفته شده است هر گروهى كه بر كارى اتفاق نظر داشته باشند يا براى انجام دادن كارى گرد آيند ، به آنان شيعه اطلاق مىشود . « 4 » اگرچه معناى لغوى « شيعه » مفهومى عام دارد و حتى به هواداران عثمان و معاويه هم اطلاق مىشده است ، « 5 » اما با گذشت زمان اين عنوان به صورت اصطلاحى درآمد كه بر همه كسانى كه به على ( ع ) و خاندانش
--> ( 1 ) . النهاية فى غريب الحديث ، ابناثير جزرى ، ج 2 ، صص 519 و 520 ؛ القاموس المحيط ، فيروزآبادى ، ج 3 ، ص 47 . ( 2 ) . الصحاح ، جوهرى ، ج 3 ، ص 1240 ؛ لسان العرب ، ابنمنظور ، ج 8 ، ص 188 . ( 3 ) . الفروق اللغويه ، ابوهلال عسكرى ، ص 307 . ( 4 ) . لسان العرب ، ج 8 ، ص 188 . ( 5 ) . وقعة صفين ، نصربن مزاحم منقرى ، ص 510 ؛ مسندالشاميين ، طبرانى ، ص 129 ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ابنعساكر ، ج 22 ، ص 167 .